چهارشنبه, 14 شهريور 1386
دمی با همدمی خرّم ؟!؟!
اخیراً نمی دونم چرا همه زوم کردن رو سعدی. شجريان کنسرت میگذاره با ياد سعدی ! سالاز عقیلی کار می ده همه از سعدی و ... . البته بعید هست که با هم هماهنگ بوده باشند چون آهنگسازی همه اینها وقت می بره.
بگذریم. خودم ارادت خاصی به این جناب سعدی داشتم و دارم. به اعجاز کلامش واقعا ایمان دارم. گهگداری يک بیت شعر میگه که خداییش يک پاراگراف خلاصه شدهست. نمی دونم چه سری داره کلامش. حافظ يک جور فک آدم رو میاره پايين ، سعدی هم يک جور. به خصوص الان تو دورهای هستم که سعدی هم گریبانگيرش بود. دوره بی خدايی و شک به همه چيز !!!!
دو هفته ای می شه که مغزم شديداً درگير يک يک غزل از سعديست که وصف حالست. دو سه تا بيت داره که دلم می خواد بنويسم اينجا :
دمـی بــا همـدمی خـرّم ز جــانـم بـر نمیآيد
دمم با جان برآيد چون که يک همدم نمی بينم
مـــرا رازيـست انـدر دل به خـون دیــده پــروده
ولیکن با کـــه گـويم راز ، چون محرم نمی بینم
قناعت می کنم با درد ، چون درمان نمیيابم
تحمل می کنم با زخـم چـون مرهم نمی بینم
تبصره : اين غزل رو شجريان در کنسرت 84 و به تبع آن در آلبوم سرود مهر به صورت آواز اجرا کرد.
يكشنبه, 4 شهريور 1386
فجيع صحنهی ضجه
اصولاً بین حیوانات از گربه به خصوص از نوع آشغال خورش بدم میاد. البته علت اصلیش قدر نشناسی و بی وفايی این موجود هست. خداييش از زيبايی گربه ايرانی دم کلفت معروف به Persian Cat نمی تونم بگذرم. اضافه کنم در نقطه مقابل از سگ خوشم میاد عمدتاً به خاطر با وفايی.
اين اواخر نظرم نسبت به گربه آشغال خور تعديل شد چون وقتی به خاظر مأموريت کازی به يکی از کويرهای ايران رفتم، ديدم روباههای منطقه هم آشغال خور شده اند!!!! خلاصه هر وقت تو خيابون گربه می دیدم شوخی يا جدی می رفتم طرفش که مثلاً می خوام زیرش کنم ولی چون شنيدم شگون نداره بی خيال می شدم.
تا این که دیشب حدودای 12 شب رهسپار خانه بودم و طبق جو زدگی معمول محسن نامجو می گوشیدم. سرعتمم کم نبود که دیدم يک گربه با حرکتی انتحاری (فکر کنم در اثر يأس فلسفی) پرید زیر ماشین. چشمتون روز بد نبینه. اول گفتم خوب این هم يک تجربه است. صدای خرد شدن استخوانش رو که شنیدم کل موهام سیخ شد . بلافاصله تو آينه دیدم به خودش از درد می پيچه.
اين صحنه رو که دیدم از خودم بی خود شدم مثل قاتل های پشیمان هی تو سر خودم می زدم. يک لحظه تصمیم گرفتم دنده عقب بگيرم چند بار از روش رد شم که زجر نکشه ولی نتونستم. تا برسم خونه هزار بار به خودم فحش دادم بعدم هر چی پول تو جیب و کيف و ... داشتم انداختم تو صندوق صدقات.
به قول خواهرم شاید يک دنيای ديگه تو هم گربه شدی ! ولی خداييش وقتی تو آينه تقلای گربه رو دیدم که به خودش می پيچيد ، واقعاً بریدم ! آدم بکشم چی کار می کنم. باز کامل بکشم اشکال نداره ولی نصفه نيمه ... .
نتيجه اخلاقی : گر جهنم می روی مردانه رو. می خوای بکشی، بکش ولی کامل !!!!!!
پنجشنبه, 1 شهريور 1386
هنگامه وبلاگ نویسی
لامصب نالوتی حس (بخوانید کرم) وبلاگ نویسی فقط وقتی به وجود میاد که يا وقت نداشته نباشی يا حالت گرفته باشه يا چه می دونم عاشق باشی يا خيلی خيلی بیکار باشی ! از اينهايی که گفتم بنده دو موردش رو الان کاملاً دارم. يک اینکه کاملاً وقت سرخاراندن ندارم و دوم اين که چند وقتی است اندیشه های درونیم حرکات کاتوره ای نامنظم همگرا به سمت آشفته حالی دارند.
داشتم آرشیو شراب تلخ رو نگاه می کردم و کلی از خودم خوشم اومد که اسم و قالب و همه چیزش رو عوض کردم تا از اون حال و هوا بیام بیرون. ولی الان که فکر می کنم موقعی که حس نوشتن دارم و مطلبی به ذهنم میاد نهایتاً و آخر آخرش بادهی مستانه همان شراب تلخ از آب درمياد.
بگذریم. موقعی که درسم تموم شد چون سربازی نداشتم با خودم گفتم دوسال که جلو افتادم می رم کار می کنم و بعدش به کارشناسی ارشد فکر می کنم. سعی کردم تو این دو سال خودم رو کاملاً در جریان کار قرار بدم تا شرایطش رو درک کنم. الان دقیقاً دو سال سابقه کاری دارم. دروغ نگم کار رو درک که کردم هیچ ، کاملاً توش جا افتادم. باید اعتراف کنم در صنعت ایران آنقدر خنگ وجود داره که يک خرده بجنبی و شانس همراهت باشه پیشرفت اجتناب نا پدذیره.
اما حالا که مسیر کاربم مشخص شد و همه چیز رو غلتک افتاد، کرم درس خوندنم گرفته. چشمم که میفته به فرمول های مزخرف برق چشمام برق! می زنه و اسم دانشمندای بیکاری مثل فوریه و لنز و ماکسول و کیرشهف که به گوشم می خوره انرژی می گیرم. انگار نه انگار که يک موقع تهوع آور بودند.
موندم با دو سه ساعت وقت آزاد در روز و تنها يک روز تعطیل جمعه چطور می شه کارها رو جمع و جور کرد که هم زندگی کرد و هم مثلاً درس خوند. کارهای اضافه برنامه که اصولاً عادت دارم برای خودم درست کنم بماند.
چند وقتی هست که همش تو فکرم. يک تصمیم بزرگ دیگه باید برای زندگیم بگیرم. همیشه تنها بودم، خودم بودم و خودم؛ ولی يک خدايی داشتم. الان دیگه با خدا هم ديالوگ ندارم و فکر کنم اون هم ما رو ول کرده يا شاید هم ... .
پنجشنبه, 28 تير 1386
باور نمی کنم
خدا می دونه چقدر دوست داشتم تو این چند وقت بنویسم ولی نشد. اینقدر اینترنتم رو عوض کردم و برنامه های (گوش شیطون کر) فیلتر شکن نصب کردم تا شد. باشد که چشم این مسئولین دربیاد ان شاء الله !!! آمین !
جالب اینجاست که این مهم، دقیقاً در روز تمدید قرارداد سایتم رخ داد. يکی نیست بگه بابا دل خجسته، تو که نه می تونی آپدیت کنی و نه کسی ببیندت ! چرا ؟
D: اینقدر مطلب تو دهنم هست که نمی دونم چی بنویسم. فعلاً برم یک خورده فکر کنم. ناسلامتی دوساله که نمی نویسم و عضله های نوشتاریم ضعیف گردیده است.
يكشنبه, 24 دي 1385
سلام دوباره
سلام؛ بعد از این همه مدت چه می شود گفت غیر از سلام. متأسفانه دسترسی به وبلاگم (بخش آپدیت کردن) جزو کارهای ناشدنی روزگار شده. الان هم نمی دونم چی شد که این ISP دست از سر کچل وبلاگ ما ورداشته و من تونستم بعد از قرنی آپدیت کنم.
الان اگر دسترسی به وبلاگ آدمیزادی بود، خیلی حسش بود دوباره شروع کنم به نوشتن. ولی از بس گسسته شد برام سخت شده. عمرنات هم دلم بیاد دامین سایت رو عوض کنم. خلاصه کلام این که الان آپدیت کردم تا بگم زنده ام و سلامی و عرض ارادتی کرده باشم و بروم. به محض رفع ممنوعیت سایت برمیگردم.
تو همین مدت که ننوشتم کلی اتفاقات رخ داده است و تغییراتی در ما ! تا موقع رفع ممنوعیت شاید آدم دیگری شدیم !
چهارشنبه, 25 مرداد 1385
موسيقی جمهوری اسلامی
شکی نيست که يکی از پايه ای ترين عواملی که بر موسيقی اين مرز و بوم بالاخص موسيقی سنتی تأثير می گذارد ، چيزی نيست جز صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران. کافيست در اين سايت صدا و سيما به دنبال موسيقی بگرديد و با يک صفحه جذاب روبه رو شويد که برای شما موسيقی (البته برای گوش کردن) قرار داده اند. چيزی که اين صفحه را ديدنی می کند طبقه بندی موسيقی از ديد اهالی صدا و سيما است که رياستش سابق بر اين (يا شايد هم همچنان باشد) بر عهده علی معلم دامغانی (شاعر!!) بود. برای اين که کارتان راحت تر باشد و البته در وب هم ثبت شود به ترتيب موضوعات را ليست می کنم (اصل لينک) :
- محلی
- کودکان
- پاپ
- سينه زنی
- مداحی
- نوحه
- روضه
- مذهبی
- سنتی
- تلفيقی
- مولودی
- نظامی
- انقلابی
- دفاع مقدس
حالا خودتان قضاوت کنيد. کل مجموعه را می شود خلاصه کرد به موسيقی محلی، کودکان ، پاپ، سنتی و جمهوری اسلامی يا نه . لطفاً يکی من را روشن کند که فرق نوحه ، مداحی ، سينه زنی و ... چيست. اصلاً موسيقی مذهبی چه نوع موسيقيست. من تلفيقی را هم نگاه کردم درباره فاطمه و اهل بيت بود. لامصب الان که فکر می کنم می بينم که صدا و سيما 80% برنامه هايش موسيقيست!!! ما نخواهيم صدا و سيما به موسيقی بپردازد که را بايد ببينيم !؟!؟!؟!؟
چهارشنبه, 11 مرداد 1385
مغز نيم سوز
اخيراً هيچ هدفی پيدا نمی کنم که وبلاگ بنويسم. حس می کنم يک نوع خودخواهی محض شده. هيچ منفعتی برای کسی نداره و من اگر بخواهم بنويسم يک جورايی دارم اسراف می کنم. حس مزحرفی شده. از طرفی هم دلم نمياد اين خراب شده رو ببندم. اصلاً فکرم مريض شده. اين فکر از کجا به مغزم خطور کرد خدا می دونه. مغزم مثل CPU کامپيوتر شده که Fan اش خراب شده. داغ کرده، نيم سوز شده و به همين علت هم با نصف توانايی کار می کنه. اگر CTRL+ALT+DEL اش رو بگيری می بينی پروسس در حد 100 درصد هست ولی بازده 30 - 40 درصد. خلاصه مثل آدم که فکر نمی کنم. به چيزهايی فکر می کنم که دست و پا گير باشه تا راه گشا !
کلی مبانی فنگ شويی هم رعايت کردم ولی لامصب اين انرژی ها «چی» گويا ديگر کارآمد نيستند ! فنگ شويی هم فنگ شويی های قديم. دلم يک تنوع خفن می خواد. از اون ها که تا دو هفته صدای سرنا و دهل از تمام سوراخ های بدن مترنم می شه !!!!